السيد الطباطبائي

94

مجموعه رسائل ( فارسى )

با يك همنشينى ، دمساز مىگرداند كه وى را از راه صواب منحرف سازد . واين‌جا آشكار مىگردد كه راه همان خود او وتعلق به خود براى سلوك به سوى خداست ، زيرا خداوند پروردگار او وقائم ومحيط بر اوست . پس دراين هنگام ، اين سالك محب ، از همه چيز دل برمى گيرد وبرنفس خود توجه كرده و به تهذيب وپاك‌سازى آن وآراستنش به فضائل اخلاقى واعمال صالح ودورى از آنچه مايه هلاك ونابودى است و گريز از مهلكات مىپردازد ، زيرا خداوند سبحان به چنين كارى فرمان داده است واو اين كارها را دوست مىدارد و انجام مىدهد ، اما نه به طمع رفتن به بهشت و نه از بيم افتادن در آتش ، بلكه تنها براى خدا و خشنودى او ، والبته در انجام اين كارها هيچ پاداشى وستايشى هم انتظار ندارد . پس چنين كسى براى رسيدن به لقاءاللَّه وديدار خداوند ، تمامى همت وتوجه خود را مصروف پرداختن به نفس خويش مىكند و شب و روز در پى اين امر است اما هيچ علاقه وگرايش مستقلى به خود نفس ندارد و به آن دلبستگى استقلالى ندارد و دور باد كه چنين باشد ! وچگونه مىشود كه عاشق صادق ، به دو معشوق دل ببندد ؟ و دو مطلوب داشته باشد ؟ بلكه محبوب ، محبوب ذاتى است وذاتاً محبوب است و هر چه جز او كه محبوب قرار گيرد به خاطراو و براى او محبوب واقع مىشود نه اين‌كه استقلالًا محبوب باشد ، پس محبوب اصلى ، هم « محبوب فى نفسه » است و در ذات خود محبوب است و هم « محبوب فى غيره » و در غير ذات خود نيز در حقيقت همو محبوب است . و تو ، نيك مىدانى كه محب ودوستدار چيزى ، جز محبوبش را نمىخواهد و از همه چيز دل برمىگيرد و به سوى او مىگريزد و از هرچه كه مانع وبازدارنده او ازمحبوبش باشد دور مىشود و به محبوب مىپيوندد . هيچ خواسته و آرزويى جز خلوت با محبوب و رسيدن به وصل او وازميان برداشتن حجاب و مانع ديدار